پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387
خواهرم: لبیک یا حسین (علیه السلام) یعنی زینب بر ما جواز شهادت می دهد...

لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
22:16 توسط : بهار
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387
خواهرم: لبیک یا حسین (علیه السلام) یعنی زینب بر ما جواز شهادت می دهد...

لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
22:16 توسط : بهار
جمعه بیست و یکم تیر 1387
«قالَ البَاقِرُ (عليه السلام): وَاللهِ لَو اَحَبَّنَا حَجَرٌ ،حَشَرَهُ الله مَعَنَا» (به خدا سوگند،اگر سنگي هم ما را دوست داشته باشد،خداوند اورا با ما اهل بيت محشور مي كند.) گويند هر آنكه هر چه را دارد دوست از بعد وفات هم،همان همدم اوست يارب ، تو گواهي ،كه نباشد ما را غير از علي و محمد و آلش دوست دايرة عشق ،نقطه ثقلي دارد كه همّ و غمّ عاشق و مجموعة آمال و آرزوهايش،در آن نقطه بنيادين خلاصه مي گردد.نقطه اي كه سرّ زيبايي و جاودانگي محبّت را تنها در آن مي توان يافت؛نقطه اي كه آنرا قرب الي المحبوب مي خوانند؛هر آنكس كه خودرا كشتة غمزة مولي مي داند،هيچ نوش دارويي به غير از شربت وصل ،براي شفاي او كارگر نمي افتد. و زهي سعادت كامل و رستگاري؛كه انسان خاكي لايق مي شود،تا برروي زانوهاي مبارك سرسلسلة عشّاق و طاووس عرش كبريائي بنشيند؛و آنقدر شرافت و عزت پيدا مي كند كه جناب اميرالمؤمنين(عليه السلام) با آن نگاه وليّ اللهي خويش ،در وي نظر بيافكند.(اللهم ارزقنا) دوستان ،قبلة اهل دل ،عليِ ولي است.اگر از قبلة دل ،كه كعبة حقيقي و باطني است روي برگردانيم،دينمان را به وادي بطلان كشانده ايم .ما تا زلف هايمان را به زلف حضرت گره نزنيم ،از وجودش نيز بهره اي نخواهيم برد.ما همه ،هسته تلخيم ،بايد با هستة مولي پيوند بخوريم،تا شيرين شويم. چندان كه در آفاق نظر كردم و ديدم از روي يقين ،در همه موجود علي بود و به رسم ادب به همه پدران علوي ، مخصوصاَ به همه دوستان محيط مجازي نت و وبلاگ نويس كه در مقام والاي پدر هستند اين روز فرخنده را تبريك عرض مي نمايم ؛ علوي باشيد و شيعه. اميد كه گلهاي زينبي و حسيني در ساية باغبانان علوي وفاطمي در گلستان زندگيتان شكوفا



لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
17:37 توسط : بهار
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه که خدا را از تو می گیرد
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
17:38 توسط : بهار
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
گوهر وقت بدين خيرگي از دست مده آخر اين دُرّ گرانبها ،بهايي دارد سه ماه (رجب ،شعبان،رمضان) مانند اين است كه در چهار راه با ماشين ايستاده ايم و گدا مي آيد ... اما ما اعتنايي نمي كنيم، اما گاهي ما مي خواهيم ببخشيم ولي گدايي نمي بينيم . اين سه ماه هم خداوند هزاريهايي سبز و خوشرنگ مي ريزد حالا چقدر لايق به جمع آوري باشيم... گر گدا كاهل بود تقصير صاحبخانه چيست؟ دوستان:ماه رجب دنبال ما مي آد ما هم دنبالش راه بيافتيم... سه ماه مي خور و نه ماه پارسامي باش خدا را شكر : سالي ديگر اين سعادت يار ما شد تا در سه ماه بهشتي نفسي تازه كنيم و روحي مصفّا. در آ،كه در دل خسته توان در آيد باز بيا كه در تن مرده روان در آيد باز الهي: دستمان گير و در اين راه ياريگرمان باش تا از فيوضاتت كه در اين ماه مي پراكني نسيمي به قلب پرگناه ما هم بوزد... در لحظات ناب اين سه ماه يكديگر را از دعاي خير فراموش نكنيم... التماس دعا
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
19:31 توسط : بهار
یکشنبه نهم تیر 1387
اَوَّلُهَا الوَفاءُ: اول وفا.انسان بي وفا انسان نيست،در انسانيتش نقصان است. دوم تدبير،مدبر بودن،فكر و انديشه داشتن،حساب كردن در كارها.تدبير از نظر اسلام عجيب است. پيغمبر اكرم فرمود:«اِنّي لا اَخافُ عَلي اُمِّتِيَ الفَقرَ وَلكِن اَخافُ عَلَيهِم سوءَ التَّدبيرِ» (من بر امت خودم از اينكه روزي از نظر اقتصادي در فقر گرفتار باشند بيمناك نيستم اما از اين بيمناكم كه روزي امت من فقر تدبيري پيداكنند،فكر و نقشه نداشته باشند،نتوانند آينده را ببينند و بفهمند و براي خودشان نقشه بكشند.) سوم حيا،امان از آن مردمي كه پرده حيا را دريدند! امان از آن وقتي كه پسرها و دخترها ديگر از احدي حيا نمي كنند،نه از پدر نه از مادر و نه از بزرگتر ،و امان از آن وقتي كه جرايد و مجلات دائماً بچه ها را به تمرد و عصيان نسبت به پدرها تشويق مي كنند بدون اينكه آنها را به يك ايماني معتقد كنند.امان از آن روزي كه حيا دِمُدِه بشود و كهنه تلقي گردد. چهارم حسن خلق ،خوشخويي.مومن خوشخوست «اَلمُومِنُ بُشرُهُ في وَجهِهِ وَ حُزنُهُ في قَلبِه »عبوس و ترشرو نيست،مومن بد معاشرت نيست. و پنجم خصلتي است كه جامع همه اين خصلتهاست:الحرية آزادمنشي ،حريت ضمير. (پانزده گفتار ،شهيد مطهري،ص۲۵۷)
پنج خصلت است که اگر در انسان این خصلتها و لااقل یکی از اینها وجود نداشته باشد این آدم اصلاْ قابل معاشرت و قابل اینکه با او بنشینی و ازوجودش بهره بگیری نیست.بسيار حديث با ارزشي است .پنج خصلت است كه اگر در يك انسان نباشد قابل معاشرت نيست و ديگر نمي شود از وجود او بهره اي گرفت.
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
15:19 توسط : بهار
یکشنبه دوم تیر 1387
حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرمودند: آن لحظه كه زن در خانه ميماند (و به امور زندگي و تربيت فرزند ميپردازد) به خدا نزديكتر است. بحارالانوار ج 43 ص 92 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آسمانی پر از ستاره، دشتی پر از گل،

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد
به مادرم...
که مهرش تا ابد در دلم جای دارد
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
21:15 توسط : بهار
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
آغاز و پايان ماجرا خود اوست ،و اوما را چه بخواهيم و چه نخواهيم ؛آهسته و آرام ،با شوق و يا با کراهت به طرف خود می کشاند و سرانجام به خود می رساند. حال که اين راه رفتنی است، حال که گريزی و گزيری از عشق نيست، حال که او خود مشتاق ماست، تعلل نکنيم که آخر در ميان دستان مهربانش جاي خواهيم گرفت. پس بجنبيم که وقت تنگ است. آری! ساقيا در گردش ساغر تعلل تا به چند دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
10:45 توسط : بهار
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
در مسئله مصيبتهاي حضرت فاطمه (سلام الله عليها)مسئله و نام فدك را زياد شنيديد. اين فدك كجا و چه بود؟ دوستان در پستهاي بلاگشون جريان مفصل قضيه فدك را بيان نمودند در اينجا بنا ندارم اين قضيه رو از ديدي كه دوستان نوشتن برايتان بنويسم بلكه با توجه به تفاسير به مسئلة ديگه اي اشاره دارم: در ذيل آيه :«و َءاتِ ذَا القُربي حَقَّهُ وَ المِسكينَ وَ ابنَ السّبيلِ وَ لا تُبَذِّرتَبذيرٌا» (أسراء/۲۶) چنين بيان نمودند كه همينكه اين آيه نازل شد پيامبر فدك را به بانو حضرت زهرا(سلام الله عليها) هديه دادند ؛فدك مزرعه بسيار بزرگي بود كه بدون جنگ و خونريزي به دست پيامبر افتاد كه جزو موارد فيء و از اموال امام محسوب مي شه كه در هر راهي صلاح بدانند مصرف مي شه. امادادن فدك به معصوم اونم چرا حضرت زهرا(سلام الله عليها) ؟ چون حضرت زاهده اند، وقتي ما پول به امام يا به يه مرجع تقليد مي ديم معناش اين نيست كه اين خرج خودشون يا زن وبچه اشون مي كنند، نه چون مي دونيم ايشون زندگيش اشرافي نيست مي گيم پول بديم اين خرج دين و اسلام مي كنه ،از طرفي تفكر اهل بيت خرج مي خواد،اصولاً بدون ماديت نمي شه پيشرفت، حضرت ابوالفضلم كه براي خدا جنگيد اسبش غذا مي خواست ؛ مسأله مادي مسأله مهمي بود،هر تفكري بايدپشتوانه مالي داشته باشه ،پيامبر فدك را به حضرت زهرا(سلام الله عليها) داد كه پشتوانه تبليغات و تفكر و خط اهل بيت باشه ،پيامبر با توجه به محبوبيت و عصمت و زهد و ايثار و امانت و تقوا و دقت در اختيار بانو حضرت فاطمه (سلام الله عليها) قرارادادند تا پشتوانه تبليغي براي اسلام باشد تا با اين پول فقر زدايي از امت اسلام وبراي احياي تفكر ديني خرج بشه. ________________________________________________________ علامه اميني :(هر كسي كه حضرت زهرا(سلام الله عليها) رو دوست داشت مي تونه ايشون را مادر خطاب كند) پس به رسم ادب به همه شما عاشقان حضرت زهرا(سلام الله عليها) ايام سوزناك شهادت مادرمان را تسليت مي گويم. زبانحال پدر دل غمين در بالاي بستر مادررنج ديده مان: چه زود اي باغ شادابم فسردي چرا خون جاي اشك لاله خوردي نگويم از چه رفتي ليك پرسم چرا رفتي مرا با خود نبردي عزيزم؟ پاسخ همسر باوفاي اميرالمومنين در اين بي تابي: علي جان: در شهر مهرو عاطفه پيدا نمي شود يك تن چون من فدايي مولا نمي شود هجر پدر،غريبي شوهر ،فراق طفل مظلومتر زفاطمه پيدا نمي شود مي خواستم كه حق تو گيرم از عدو باوركن به خدا تنهاي تنها نمي شود كارم گذشته از شفاء و وقت رفتن است ديگر حريف زخمِ تن، زهرا نمي شود مجروح دست و قدكماني ،زخمِ كبود زهرا دگر براي تو زهرا نمي شود.
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
22:33 توسط : بهار
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
دنيا سرايي است گذر گاه ،نه سرايي كه در آن قرار توان يافت،مردم در دنيا دو گروهند ،آنكه خود را فروخت و به تباهي افكند و آنكه خود را خريد و آزاد كرد. (امام علي) «عليه السلام» با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم .... يَأَيَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّهُ. ارجِعِي إِلَي رَبِّكِ رَاضِيَةًمَّرضِيَّهً.فَادخُلِي فِي عِبَادِي. وَادخُلِي جَنَّتِي.
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
19:9 توسط : بهار
شنبه یازدهم خرداد 1387
تو قرآن آيه اي داريم كه زن و شوهرو لباس ديگري معرفي كرده كه نكات لطيف و ظريفي در اين آيه نهفته است چند موردشو باتوجه به تفاسير در اينجا بيان مي كنم: (هُنَّ لِباسٌ لَّكُم و انتم لباسٌ لَهُنَّ)(بقرهُ۱۸۷) راجع به اين رابطه قشنگ مي شه اين طور سرود: تــا اشــارات نــظـر نامه رسان من و توست گـوش كن با لـب خـامـوش سخن ميـگويـم پـاسخم گو به نگاهي كه زبان من و توست روزگـاري شـد و كـس مـرد ره عـشق نـديـد حالــيـا چـشم جهـاني نـگـران من و توست گــر چـه در خلــوت راز دل مـا كـس نـرسيـد هـمه جـا زمـزمهء عشق نهان من و توست ايـن همـه قـصه فــردوس و تمنـاي بـهـشت گـفتـگـويي و خـيالي ز جهـان من و توست نـقش ما گـو ننـگارند بــه ديــبــاچـه عــقــل هر كجا نامه عشق است نشان من و توست سايـه ز آتـشكـده مــاسـت فــروغ مه و مهر وه از اين آتش روشن كه به جان من و توست من كيم ليلي و ليلي كيست من هر دو يك روحيم اندر دو بدن

لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
20:18 توسط : بهار